- هفته نامه هرمزگان من - https://my-h.ir -

جنایت‌های آشکار و پاردوکس های آشکارترآمریکا در جنوب ایران

اسماعیل زارعی خبرنگار و تحلیلگر سیاسی ـ اجتماعی:

آیا جهان جرأت خواهد کرد ایالات متحده را پاسخگو کند؟

هرمزگان در خط مقدم رویارویی با قدرت هژمونیک جهانی ایستاده است. اما آنچه امروز بر مردم جنوب ایران می‌گذرد، چیزی فراتر از یک رویارویی نظامی است. از میناب و لار تا قشم و سیریک، غیرنظامیان در حملاتی کشته یا زخمی شده‌اند؛ حملاتی که شواهد و گزارش‌های جدی، پرسش‌هایی درباره مسئولیت ایالات متحده در قبال آنها مطرح کرده‌اند.

در بندر کوهستک سیریک، خانه‌ای که در آن مراسم جشن عقد یک زوج جوان برپا بود، هدف حمله قرار گرفت و یک گردهمایی خانوادگی را به صحنه مرگ و ویرانی تبدیل کرد. بر اساس تحقیقات رویترز، شواهد موجود نشان می‌دهد که مهمات ساخت آمریکا مستقیماً به این محل اصابت کرده است.

اکنون پرسشی روشن پیش روی شورای امنیت سازمان ملل متحد، نهادهای قضایی بین‌المللی، یونیسف و رسانه‌های مستقل جهان قرار دارد:

مسئولیت آمریکا در مرگ غیرنظامیان به کرات اثبات شده و هر بار با ترفندهایی ماننده ” اشتباه محاسباتی، خسارت های جانبی یا با گستاخی و وقاحت از هر جنایتی با پیوست افتخار و اعطای مدال شجاعت به نیروی عمل کننده پرونده خونین اش را به بایگانی تاریخ هدایت کرده است. به راستی چه کسی واشنگتن را پاسخگو خواهد کرد؟

جنوب ایران؛ وقتی «خسارت جانبی» چهره‌ای انسانی دارد

در میناب، مدرسه شجره طیبه به صحنه مرگ شمار زیادی از کودکان تبدیل شد. تحقیقات و گزارش‌های متعددی این حمله را بررسی کرده‌اند. رویترز گزارش داده است که در مقطعی، یک ارزیابی داخلی ارتش آمریکا به این نتیجه رسیده بود که نیروهای آمریکایی مسئول این حمله بوده‌اند.

در سیریک نیز فاجعه‌ای دیگر نیازمند تامل جدی جامعه بین‌المللی است.

در بندر کوهستک، خانواده‌ها برای برگزاری یک مراسم عروسی گرد هم آمده بودند. انفجار، لحظه‌ای از شادی را به مرگ و ویرانی تبدیل کرد. تحقیقات رویترز، بر اساس تحلیل تسلیحات و ارزیابی کارشناسان، گزارش کرده است که شواهد نشان می‌دهد یک مهمات آمریکایی مستقیماً به این محل اصابت کرده و موجب کشته‌شدن غیرنظامیان و زخمی‌شدن ده‌ها نفر شده است.

گزارش‌ها همچنین از تلفات غیرنظامیان و خسارت‌های واردشده در لار و قشم خبر داده‌اند. شرایط وقوع این حوادث، اهداف مورد حمله و مسئولیت عاملان آنها باید به‌صورت مستقل بررسی و راستی‌آزمایی شود.

اما پرسش بزرگ‌تر این است:

آیا قربانیان این حملات، از نگاه جهان، به همان اندازه انسان محسوب می‌شوند و به همان اندازه شایسته حمایت‌اند که قربانیان جنگ در هر نقطه دیگری از جهان؟

تناقض بزرگ در ادعای آمریکا درباره دفاع از حقوق بشر

اینجاست که یکی از نگران‌کننده‌ترین تناقض‌های سیاست خارجی ایالات متحده آشکار می‌شود.

پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت پلیس ایران، ایالات متحده به‌طور علنی درباره حقوق بشر، حقوق زنان و ضرورت پاسخگویی سخن گفت و مرگ او را رسماً محکوم کرد.

فارغ از هر موضع سیاسی، اصلی که آن زمان مورد استناد قرار گرفت روشن بود:

جان یک انسان اهمیت دارد و مرگی که درباره آن ابهام یا تردید وجود دارد، باید مورد تحقیق قرار گیرد و درباره آن پاسخ داده شود.

اما دقیقاً از همین‌جا پرسش‌های دشوار آغاز می‌شوند.

اگر زندگی یک دختر ایرانی آن‌قدر اهمیت داشت که دولت آمریکا و مقام‌های ارشد این-کشور درباره آن به‌طور علنی سخن بگویند، چرا هنگامی که کودکان ایرانی در حملات نظامی کشته می‌شوند، همان سطح از خشم اخلاقی و سیاسی دیده نمی‌شود؟

اگر ایالات متحده خود را مدافع حقوق بشر معرفی می‌کند، چگونه می‌توان شکاف عظیم میان واکنش این کشور به مرگ یک دختر ایرانی و واکنش آن به کشته‌شدن غیرنظامیان ایرانی در حملات نظامی را توضیح داد؟

سیاست آمریکا در قبال ایران نیز تنها به عرصه دیپلماسی محدود نمانده است. از حمایت سیاسی و عملیاتی واشنگتن از گروه‌های مسلح مخالف گرفته تا حمایت از جنبش‌های اعتراضی داخلی و اظهارات مقام‌های ارشد آمریکایی درباره ناآرامی‌های داخل ایران، سیاست ایالات متحده در مقاطع مختلف پیامدهای مهم سیاسی و امنیتی برای مردم ایران به همراه داشته است.

انتهای پیام/اسماعیل زارعی